پس از حدود 70 سال  از آغاز پيدايش سازمان ملي گردشگري در ايران و فراز و نشيب هاي فراوان طي شده در اين مدت٬ متأسفانه دوره اي فرا رسيده كه مي توان از آن به عنوان دوران ركود صنعت گردشگري در كشور ياد كرد. هر چند دهه 50 خورشيدي، ايران بعنوان يكي از كشورهاي پيشتاز در زمينه رونق جهانگردي بوده اما پس از طي دگرگونيهاي سياسي اواخر دهه پنجاه و درگيريهاي سياسي و نظامي اواخر دهه 50 و همچنين دهه 60 خورشيدي٬ در دهه 70 و اوايل دهه 80 آرامش نسبي رو به بهبود در كشور پديدار شد. هرچند در اين مدت نيز از ديدگاه سياسي به بخش گردشگري نگريسته مي شد اما با ورود كارشناسان و متخصصان تحصيلكرده٬  اصطلاحات نوين گردشگري رايج گرديد و رشد نسبي ملايم و اميد بخش در صنعت گردشگري به وجود آمد. اما اين دوره نيز ديري نپاييد و بار ديگر دوره خمودگي و افول گردشگري در كشور پديدار شد كه پيشتر از آن بعنوان «دوره ركود گردشگري» سخن گفته شد. در اين دوره صنعت جهانگردي كه هيچ ارتباطي با سياست ندارد بطور كامل با مسائل سياسي درگير شد و مديران اغلب وابسته و غير متخصص٬ سكان لرزان اين كشتي در باتلاق فرورفته را به دست گرفتند٬ كساني كه غالباً مفاهيم اوليه صنعت گردشگري را نمي دانند. يكي از مشكلات اساسي كه در دهه 80 پيكره سست صنعت گردشگري را در هم كوبيد ادغامهاي پياپي بوده است. آخرين ادغام كه قرار بود بخش ميراث فرهنگي و گردشگري را به هم پيوند دهد با ادغام بي برنامه صنايع دستي به اين مجموعه٬ عملاً كارايي نسبي خود را از دست داده است. حتي توجه به نام سازمان نشانگر پيچيدگي بغرنج اين «مجموعه سازماني» است كه هر بخش آن مسير مربوط به خود را مي پيمايد و بصورت واگرا  در حال دور شدن از پيكر واحد خود مي باشد. پيكره اي كه اصلاً انسجام و همگني در آن وجود نداشته است.         

     نداشتن سيستم جمع آوري آمار يكي از تنگناهاي اصلي صنعت گردشگري است كه با وجود تأكيد فراوان كارشناسان٬ هيچ كس بدان اهميتي نمي دهد. بيان اين نكته ضروري است كه نبود سيستم آمار گيري غالباً به سود مديران ناكارآمد تمام مي شود زيرا در اين وضعيت با ارائه  آمارهاي خودساخته و غير واقعي در انديشه محكم نمودن جايگاه سياسي خود مي باشند. نمونه اين آمارها در سفرهاي نوروزي بروشني قابل مشاهده است. با اينكه در تعطيلات نوروز سال 1389بسياري از مناطق كشور با كاهش نسبي گردشگر روبرو بودند آمارهاي منتشر شده حاكي از جابجايي دهها ميليون گردشگر در كشور و ورود بالاي 10 ميليون گردشگر به نقطه اي خاص همانند استان مازندران مي باشد. از سوي ديگر مشاهدات و وضعيت ترافيكي و خدمات گردشگري مناطق و محورهاي گردشگر پذير نه تنها هيچ نشانه اي از افزايش گردشگر در نوروز 89 بيان نمي كنند بلكه كاهش چشمگير ورود گردشگران براحتي محسوس مي باشد. اين موضوع در شهرستانهاي غرب مازندران از نمود بيشتري برخوردار بوده است.(شايان ذكر است كه در روزهاي تعطيل و بويژه تعطيلات نوروزي بيشتر شماليهاي مقيم تهران به ديار خود مسافرت مي كنند و عملاً نقشي در فعاليتهاي گردشگري ندارند و تنها در افزايش ميزان ترافيك مؤثر واقع مي شوند. اين افراد معمولاً بيش از نيمي از تعداد مسافرتهاي انجام شده را به خود اختصاص مي دهند.) با توجه به شواهد و گفته ها  به نظر مي رسد كه مسؤولان كشور يا دانسته و تنها براي حفظ موقعيت به ترويج گزارشهاي ناقص و اغراق آميز روي مي آورند و يا اينكه گرفتار نوعي گمان و توهم غير واقعي شده اند كه در هر دو صورت٬ تيشه بر ريشه صنعت پوياي گردشگري مي زنند. بطور يقين مشكلات مطرح شده فقط به بخش گردشگري مربوط نمي شود بلكه ديگر بخشها از جمله كشاورزي و صنعت با مشكلات فراواني دست و پنجه نرم مي كنند. افزايش بي رويه واردات و از ميان رفتن توليد داخلي نمونه اي از آسيبهاي وارد شده به بخش كشاورزي و صنايع ايران است. نابود شدن صنعت چاي شمال٬ انبار شدن برنج داخلي و ترويج واردات برنج بي كيفيت خارجي و مثالهاي ديگر همه بيانگر نابسامانيهاي اساسي در بخشهاي مختلف اقتصادي٬ توليدي٬ خدماتي و حتي فرهنگي و اجتماعي كشور مي باشد. بر اين اساس در حال حاضر اميدي به بهبود وضعيت كشور مشاهده نمي شود و اصلاح وضعيت موجود تنها از طريق واقع نگري و توجه به واقعيتهاي موجود و استفاده از متخصصان مرتبط در برنامه ريزي كلان كشور امكانپذير  خواهد بود. آيا زمان عقل گرايي و توجه به واقعيت ها  فرا نرسيده است؟؟؟