پژوهشهای چینه‌شناسی رسوبات رودخانه‌ای به منظور کشفیات باستان شناسی و اقلیم شناسی دیرینه؛
مطالعات مربوط به حوضه‌های پست‌تر در ایران نشان داده‌اند که رسوبات این حوضه‌ها منشأ جریانی- رودخانه‌ای داشته‌اند و به واسطه سیلاب های تند و ناگهانی از مناطق کوهستانی و پایکوهی‌ پیرامون سرچشمه گرفته‌اند.اغلب در این نواحی سیلت (لای) بیشتری وجود دارد و در حوضه‌های محدود کوهستانی با «رسوبات‌ ناهمگون و دارای جورشدگی ضعیف مخروط افکنه‌ای» ترکیب‌ یافته‌اند به عنوان مثال می‌توان از کوهستانهای کرمان نام برد،  
نهشته‌های تبخیری با منشأ دریاچه‌ای نشانگر طغیانهای دوره‌ای حوضه‌ها می‌باشند؛امّا این موضوع از جانب‌ کرینسلی مورد تردید واقع شده است. وی اعتقاد دارد این‌ نهشته‌ها بر اثر تبخیر تشکیلات شور بسترهای میوسن در اعماق‌ حاصل شده‌اند. فعالیت های انقباضی تکتونیکی،دستکم آبرفتهای‌ اوایل دوره پله ئیستوسن را تحت تأثیر قرار داده‌اند(حوضه‌های بسته‌ و داخلی بختیاری فوقانی و حواشی جنوبی البرز)و حتی در رسوبات‌ هولوسن ناحیهء مکران بسیار مؤثرتر و فعالتر ظاهر شده‌اند. ضخامت رسوبات حوضه‌های دوران‌ چهارم در فلات داخلی ایران معمولا به دهها متر می‌رسد(به عنوان‌ مثال،به نقل از بوبک(1959)در کویر مسیله ضخامت این رسوبات‌ تقریبا 50 متر است).در منطقهء فعال تکتونیکی البرز که فشارهای‌ کوهزار بسیارند،ضخامت رسوبات مزبور در حاشیهء شمالی در حدود 2000 متر و در جنوب تقریبا 5000 متر می‌باشد.
با اینکه دوره‌های«بارانی»برای توجیه رسوبات حوضه‌ای، کم اهمیت‌تر می‌باشد،منشأ سطوح پایکوهی در اطراف آنها جای‌ سؤال باقی گذاشته است. بوبک(1963) انباشتگی حوضهء کویر مسیله را ناشی از عمل تشکیل سطوح ملایم سنگی یا پدیمنت‌ها می‌داند. ویز (1978) به این نتیجه رسیده است که رژیم‌ مورفودینامیک کنونی باعث عمل پیدایش سطوح سنگی پدیمنت‌ در حوضه‌های اطراف یزد، چاله‌های جنوب لوت، و جازموریان‌ گشته است. در این حوضه‌ها نوع رسوبات از سطح به عمق و تا محل‌ رسوبات میوسن چندان تفاوتی ندارند. ویز (1978) به ویژه بر آنست‌ که حضور رس‌مونت موریونیت به عنوان تنها کانی رسی در سراسر توالی لایه‌ای نشان می‌دهد که در طول دوران نئوژن و دوره پلیئیستوسن، اقلیمی نیمه خشک بر منطقه حاکم بوده است.بنابراین‌ فعالیت ژئومورفولوژیکی مسلّط عبارت از تشکیل سطوح ملایم‌ سنگی پدیمنت و هنچنین گسستگی‌های کوچکتر که به بریده‌سازی‌ مجاری رودخانه‌ای کمک کرده‌اند،می‌باشد.
پژوهشگران دیگری از قبیل درش(1975 و 1972) وجود پوششی از رسوبات سنگ نشده درهم(گرول) بر روی پدیمنت‌ها و مخروطافکنه‌ها و پادگانه‌های آبرفتی متعلق به چند دوره را در مناطق‌ پایکوهی حوضه  لوت ناشی از بارندگی‌های بیشتردر خلال دوره‌های‌ یخچالی می‌دانند که با لبریز و سرازیر شدن بیشتر آب های آن زمان همراه‌ بوده است. بوبک(1963)معتقد به بارندگی کمتر در دوران یخچالی‌ بوده و اینکه شواهد رودخانه‌ای، دریاچه‌ای و همچنین وجود گیاهان‌ دیرینه،خود دلایلی بر پیدایش این تشکیلات می‌باشند که البته این‌ نظر منطقی به نظر نمی‌رسد. 
ریبن(1955) با توجه به پژوهشهای چینه‌شناسی لندفرمها و نهشته‌های رودخانه‌ای (که در ارتباط با پژوهشهای باستان‌شناسی و دیرین اقلیمی بوده‌اند) به سه گروه تشکیلات آبرفتی در پایکوههای‌ البرز در شمال تهران پی برد.دو گروه قدیمی‌تر تشکیلات متعلق به‌ میوپلیوسن و یا پلیوسن و پله ئیستون‌سن زیرین یا میانی می‌باشند و از رسوبات درهم و گلی ریز و درشت تشکیل شده‌اند که در اثر نیروهای‌ کوهزای رو به جنوب به میزان متوسط تا شدید در معرض فعالیت های‌ تکتونیکی قرار گرفته‌اند.جوانترین تشکیلات (مربوط به پله‌ئیستوسن‌ -هولوسن فوقانی) یعنی آبرفت‌های«تهران»کمتر از 100 متر ضخامت‌ دارند و کمتر تحت تأثیر تکتونیک بوده‌اند و تا اندازه‌ای به صورت‌ رسوبات سخت و قرمز رنگ آجری‌39در آمده‌اند. آجرشدگی را عامل تغییر آبرفتهای تهران به رنگ قرمز نمی‌داند و معتقد است قرمز شدن این رسوبات در اثر عمل خاکزایی از نوع مدیترانه‌ای‌ می‌باشد که نوعی خاک به نام تراروزا را به وجود آورده است. ریبن همچنین پوشش کلسیت این نهشته‌ها را نشانه‌ای از احتمال‌ مراحل اولیهء کلسیت‌شدگی آنها می‌داند و این موضوع بر اهمیت‌ جابجایی عمودی آبهای زیرزمینی بعد از عمل رسوبگذاری در شرایط اقلیمی مرطوبتر صحه می‌گذارد.
ویتا-فینزی در سه مورد تحقیق  دو واحد آبرفتی‌ دارای اشکال ناهمواری رسوبگذاری،و سن متفاوت را تشخیص‌ داده است.  وی توانست در هر سه ناحیه به این نتیجه برسد که واحد قدیمی‌تر در طول دورهء یخچالی‌ و ورم و فازهای پایینی آن رسوبگذاری کرده‌اند و این روند تا هولوسن زیرین ادامه داشته است.رسوبگذاری در آب و هوای‌ نیمه خشک انجام گرفته و منجر به پیدایش رسوبات آواری‌ دانه درشت و طغیان‌های کوتاه‌مدت شده است.واحد دیگر (خرم‌آباد، میناب و یا خساب) مصادف و همراه با دورهء رسوب گذاری‌ نهشته‌های دانه ریز و طغیان‌های مرتب‌تر و مداوم‌تری بوده است.تعیین سن واحدهای مذکور توسط ابزار باستانشناسی‌ در جایگاههای باستانی واقع بر سطوح آبرفتی و همچنین میزان‌ رادیو کربن موجود در زغال‌ها و نیز در ارتباط با آب و هوای جهانی و تغییرات سطح دریا انجام گرفته است.
روند رسوب گذاری این واحدها در دورهء یخچالی که به‌طور بی‌ وقفه تقریبا در سرتاسر دورهء هولوسن انجام می‌گیرد در خاکها و نهشته‌ها مشخص نیست، تنها یک دگر شیبی ارتباط آنها را در جایی‌ مشخص می‌کند.البته این مسئله مهمی است زیرا دوره بین یخچالی‌ هولوسن میانی با ویژگی گرما و رطوبت در زاگرس مرکزی و شمالی‌ مشخص می‌شده که آنرا پژوهشهای گرده‌سنجی و دیگر مطالعات‌ نشان داده است.  چنین شرایطی بایستی منجر به استحکام سطوح‌ زمین و تشدید عملیات خاکزایی شده باشد که جمع‌آوری شواهد آن‌ از روی آبرفتها چندان مشکل نیست.فقط عمل فرسایش مسلّط می‌توانسته قبل از عمل رسوبگذاری،در آبرفتهای بعدی خاکی‌ به قدمت 6000 سال پدید آورد.شاید نیاز بیشتری به تفسیر این پدیده‌ها وجود دارد و این تفسیر در همین بخش و در موضوع بررسی تاریخ‌ ژئومورفیک ناحیهء کرمانشاه مورد بحث قرار خواهد گرفت.
بومان(1972) وجود مخروط افکنه‌های آبرفتی واقع‌ در جنوبی‌ترین پایکوههای البرز در شرق تهران را مربوط به دوره‌های‌ سرد بین یخچالی به ویژه دورهء بین یخچالی و ورم می‌داند.این‌ مخروطافکنه‌ها در نزدیکی رأس مقداری بریده شده‌اند و در سالهای‌ پس از 1200 میلادی رسوب زیادی بر آنها افزوده نشده است(این‌ سنّی است که شامل برخی از مجراهای متروک و نامشخص‌ می‌باشد).هیچ پدیدهء باستانشناسی قدیمی به عنوان فراهم کنندهء اطلاعات دربارهء پایان یا فروکش دورهء ایجاد مخروطافکنه در دست‌ نیست.فقدان مکانهای باستانی گذشته در مرز مخروطافکنه،پدیدهء جالب توجهی به شمار می‌رود،زیرا این تصور را در ذهن به وجود می‌آورد که سطح زمین به صورت فعال باقی مانده و بدین ترتیب امکان‌ اقامت و تصرّف انسان را تا زمانهای بسیار بعدتر یعنی پایان آخرین‌ دورهء یخچالی از بین برده است.
کرکبی (1977) با هدف یافتن آثار باستانی، به تحقیق در محیط طبیعی و تغییرات آن در استان خوزستان بین رشتهء اصلی زاگرس و سواحل ایرانی خلیج فارس پرداخته است(هول،فلزی و نیلی، 1969، هول،1977). وی رسوبگذاری آبرفتی به وسیلهء رود کرخهء سفلی در دشت خوزستان را گزارش کرده و سنّ آبرفت را با توجه به وجود تل‌ها و روستاهای متروک و بقایای آنها بین‌ 4000  تا 8500 سال برآورده کرده است.بخشی از این روستاها در زیر آبرفتها مدفون شده‌اند.از 4000 سال پیش به اینطرف،عمل‌ رسوب‌گذاری جای خود را به بریدن و عمیق‌سازی رود کرخه داده‌ و کاهش اوج جریان تقریبا از 1500 سال قبل از میلاد بر اثر کاهش‌ طول موج مأندر صورت گرفته است.
کرکبی عمل رسوب‌گذاری آبرفتها به وسیلهء یک رودخانهء وسیع‌ و پرشاخه را دلیلی بر انباشت رسوب به ضخامت تقریبا 5 متر می‌داند؛ زیرا وی موفق به یافتن خاکریز کرانهء رودخانهء طبیعی که نشانه‌ای از آرایش مأندری رودخانه به شمار می‌رود، نگردید. به نظر می‌رسد این موضوع احتمال رسوب‌گذاری بر اثر گسترش جانبی مجرای‌ رودخانه‌ای و رسوبگذاری آبرفتی-کرانه‌ای در بخشهای کناره‌ای‌ درون انحنای مجرا را نفی کند.
کرکبی(1977) در مورد تأثیر زیاد یک آب و هوای روبه خشکی‌ در بعد از پله ئیستوسن در حوضهء کرخه به بحث می‌پردازد و از آن‌ به عنوان عامل رسوبگذاری در هولوسن زیرین تا میانی یاد می‌کند.چرای بیش از حد نیز موجب افزایش میزان رسوبگذاری گشته است. گذر از مرحلهء رسوبگذاری به حالت فرسایش و عمل کاوش‌ رودخانه‌ها در 1500 سال قبل از میلاد،مقداری نیز به واسطهء رونق‌ کشاورزی در زمان شاهنشاهی هخامنشیان بوده که فعالیتهای مربوط به استفاده و مهار آبها و پیمایش و کاربردی زمین نیز در آن عهد بسیار پیشرفته بوده است.
این گونه تعبیر و تفسیرها انتظارات موجود دربارهء نتیجهء دگرگونیهای کشاورزی و اقلیمی در کوههای زاگرس در نواحی‌ مرکزی و جنوبی را برآورد می‌کنند.نخست اینکه،دگرگونی در شرایط اقلیمی بعد از پله‌ئیستوسن که در نتیجهء آزمایش گرده‌شناسی‌ دریاچهء زریبار و دریاچهء میرآباد ثابت شده ونزیست و بوتما،1977 نشان می‌دهد که میزان رطوبت تقریبا از 5500 تا 10 هزار سال پیش‌ از میلاد افزایش یافته است(افزایش درختان بلوط و کاهش گرده‌های‌ انواع قازایاغی‌).دلیل فوق به همراه شواهد وجود کلدوسرا در اعماق دریاچهء زریبار که نشانی از حضور یک دریاچهء عمیق در حدود 5500 سال پیش از میلاد است. تعمیم نظریهء کرکبی را دربارهء جایگزینی اوضاع اقلیمی مرطوب و ورم فوقانی با اقلیم خشک هولوسن فوقانی دچار مشکل می‌سازد.
از آن گذشته،تشدید فعالیتهای زراعی در دورهء هخامنشیان، انباشت مواد رسوبی در مجاری رودها را به همراه داشته و بنابراین‌ رسوبگذاری آبرفتهای رودخانه‌ای-برخلاف نظر کرکبی- انجام‌ گرفته است.چرای گوسفندان به وسیلهء چوپانان و ترک زمین‌های بایر و دایر در هنگام تشنجات سیاسی منجر به کاهش رسوبگذاری در
تصویر صفحه مراجعه شود) شماتیک سطح مقطع چینه‌شناسی که نشانگر رابطهء واحدهای آبرفتی و خاکها در ناحیه کرمانشاه است.
زمینهای کشاورزی و سرانجام بریدگی بیشتر مجاری رودخانه‌ای شده‌ است.این اثرات در مورد ناحیهء کرمانشاه و در خلال قرنهای هجدهم‌ و بیستم به ثبوت رسیده است.
رسوبات آبرفتی هولوسن در ناحیهء کرمانشاه ایران (‘3417) شمالی ‘4707 شرقی) در یک پروژهء باستانشناسی توسط موزهء سلطنتی انتاریو مورد بررسی قرار گرفته‌اند.منطقهء مورد پژوهش‌ به وسعت تقریبا 4500 کیلومتر مربع بیشتر شامل آب‌پخشان قره‌سو می‌باشد که شعبه‌ای از سیستم رودخانه‌ای سیمره-کرخه می‌باشد.زمینهای پست آبرفتی به پهنای 2 تا 15 کیلومتر در ارتفاع 1400 متری‌ در میان جهت‌گیری ناهمواریهای شمال غربی با تشکیلات سخت و بریده بریدهء آهکی به ارتفاع 2000تا 3000 متری واقع شده‌اند که بخش‌ پیشانی آنها به منطقهء پایکوهی مخروطافکنه‌ها و پدیمنتها می‌رسد. سطح مقطع رسوبات مخروطافکنه‌ای و آبرفتی در کرانه‌های‌ رودخانه‌ای آزاد شده‌اند و ترسیم ترتیب رسوبگذاری به آسانی انجام‌ می‌گیرد.نتیجهء این عملکرد در شکل بالا آورده شده است.
واحد V رس سیلتی قهوه‌ای رنگ متمایل به سرخ با ساختمان‌ یکپارچه می‌باشد و سطح یکدست آن صیقلی شده و در برخی مقاطع‌ کربنات کلسیم به صورت پودر با آن درآمیخته است.این ساختمانها دارای منشأ پدوژنیک(خاکزا) می‌باشند و تصور می‌رود که واحد مذکور تحت تأثیر افق ب،خاکی کاملا توسعه یافته و عمیق بیش از سه متر داشته باشد.
واحد ساختمانی V رسوبات سنگ‌نشدهء مخروطافکنه‌ای از دانه ریز تا درشت را در یک مقطع مخروط افکنه‌ای می‌پوشاند که‌ تا اندازه زیادی آهکی شده‌اند.عقیده بر اینست که رسوبات سنگ‌ نشدهء مزبور همانا نهشته‌های اولیهء مخروطافکنه‌ای هستند که به وسیلهء جریانات سیلابی و گل‌آلود رودخانه‌ای در دورهء وورم فوقانی‌ ته نشست حاصل کرده‌اند.
قسمت فوقانی واحد V که عموما به وسیلهء یک سطح فرسایشی‌ رودخانه‌ای به هم خورده،اغلب نشانگر مجرهای باستانی است که‌ در بستر آن رسوبات درهم و سفت نشده‌ای به ضخامت 25 تا 50 سانتی‌متر با جورشدگی ضعیف،بدون ساختمان مشخص، نسبتا زاویه‌دار و نیز گرد شده در واحد Iva می‌باشد.در سرتاسر ناحیهء مورد مطالعه هیچگونه شواهدی در زمینهء ساختمان این لایهء گراول‌ جدید مشاهده نمی‌شود که رسوبگذاری آن به واسطهء جریانات سیلابی‌ کوتاه‌مدت در بیش از یک مرحله انجام گرفته باشد.در نهایت‌ فرسایش پهنه‌ای و کاوش مجرای رودخانه‌ای انجام گرفته و سرانجام‌ به رسوبگذاری در بستر رود ختم شده است.
واحد Iva دارای باقیماندهء استخوان حیوانات،پوسته‌های سالم‌ و شکسته شدهء دو کفّه‌ای‌ها و همچنین تکه‌های سفالی قدیمی‌ می‌باشد.تمام شواهد موجود نمایانگر حد اکثر سن هزار پس از میلاد برای یک سیلاب هستند.نخست اینکه ذرات مادّه زرد رنگی که در درون رسوبات یافت شده‌اند،بسیار جدید می‌باشند.این مواد به‌طور ناحیه‌ای مربوط به دورهء ساسانیان(200-627 میلادی)می‌باشند، امّا تا دورهء اسلام نیز ادامه دارند (از 627 میلادی به بعد).بدیهی‌ است که رسوبات یاد شده(که به تازگی یکپارچه شده‌اند)متعلق به‌ زمان پس از بجاگذاری این ذرات و قطعات می‌باشند.برای یکی از قطعات،یک دورهء زمانی 120+-975 میلادی با استفاده از روش‌ تی ال‌47تعیین شده است.یکی از مکانهای باستانی مدفون شده، نخست در دورهء حاکمیت پارتها (1 تا200 پس از میلاد) تحت تصّرف‌ بود که بر سطح فرسایش نیافته و سالم واحد ساختمانی V گسترش‌ یافته و علائم افق اولیهء A خاک بر روی آن وجود دارد.بنابراین‌ مکان از فرسایش واحد V جلوگیری کرده است و نتیجه اینکه عمل‌ فرسایش پس از پارتها انجام گرفته است.هیچگونه شواهد تاریخی‌ یا جغرافیایی ثبت شده توسط اعراب حاکی از سیلاب مخرب در این‌ منطقه نمی‌باشد.لیکن له‌استرنج(1966) مطلب زیر را دربارهء بروز یک حادثهء مهم و مشابه در بین النهرین ذکر کرده است:
در حدود هفت یا هشت سال پس از معراج‌ (629میلادی)  رودهای دجله و فرات مجددا طغیانی شدند و سیلابی رخ داد که‌ مانند آن دیده نشده بود.هر دو رودخانه کرانه‌های خود را در مکانهای‌ بیشماری تخریب کردند و سرانجام سرزمینهای اطراف زیر آب رفت .بنابراین مردابی که به‌وجود آمده بود،حالت دائمی پیدا کرد.  با این حال تعیین سنّ باقیمانده مواد در واحد Iva علیرغم نفی‌ زمانی همبستگی بین سیلابی که این واحد را به‌وجود آورده با سیلاب‌ مربوط به سال های 636 و 637 میلادی موردنظر له‌استرنج، می‌تواند با روش تعیین سنّ تی‌ال انجام گیرد. مسئله تعیین سن واحد Iva از اهمیت بالایی برخوردار است‌ زیرا واقعا باید معلوم گردد که آیا عوامل فرسایشی طبیعی باعث‌ سرازیر شدن آن سیلاب بزرگ بوده‌اند یا فرسایش ناشی از عملکرد فعالیتهای انسانی،که در نهایت منجر به انباشتن رسوبات در لایه شده‌اند.در میان تأثیر عوامل انسانی می‌توان از هجوم اعراب یا مغولها به ایران در منطقهء کرمانشاه یاد کرد که به‌طور بالقوه می‌توانسته‌ سیستم کشاورزی موجود در آن زمان را در این مکان به نحوی‌ دستخوش دگرگونی و تخریب کرده باشد که زمین قابلیت و توانایی‌ پذیرش جریانات سیلابی بسیار وسیع ناشی از یک طوفان کمیاب و بزرگ را از دست داده باشد. حتی اگر دخالت انسان را نادیده‌ بگیریم،تصور اینکه یک سیلاب با دورهء برگشت بسیار طولانی‌ توانسته توالی نسبی جریانات رودخانه‌ای را در یک دورهء زمانی 9000 ساله به هم بزند،چندان غیر منطقی به نظر نمی‌رسد .
وجود سه واحد آبرفتی رسهای سیلت‌دار در بالای واحد Iva (یعنی واحدهای II و III در شکل 1)که اغلب از خاکهای مسلط در منطقه قابل تفکیک می‌باشد،نشان می‌دهد که رسوبگذاری بسیار منظم آبرفتی در کرانهء رود انجام می‌گرفته است.این واحدها دارای‌ مواد مرکبی به ضخامت 10 متر در یک سطح مقطع می‌باشند. محدودهء زمانی رسوبگذاری این مواد را نمی‌توان مشخص کرد. واحدهای فوق بعد از واحد Iva (که فعلا فرض می‌کنیم سن آن هزار میلادی می‌باشد)و حتی پس از اواسط قرن هفدهم ته نشست‌ کرده‌اند زیرا روی بناها و جاده‌ای را که در آن زمان به یک پل ختم‌ می‌شدند،پوشانده‌اند.رسوبگذاری واحد II احتمالا در اوایل قرن‌ هیجدهم متوقف شده و آن مصادف با زمانی است که براساس‌ نوشته‌های سفرنامه‌ها ناآرامیهای سیاسی،به خالی شدن گسترده زمینها از سکنه و ترک آنها انجامید و این خود به نوبه منجر به کاهش‌ عمل رسوبگذاری گشت. منطق ایجاب می‌کند بپذیریم که بر اثر کاهش رسوبگذاری،فرسایش عمیق منجر به آزادی و در معرض‌ قرار گرفتن آبرفتهای بالا از سطح کنونی آبهای کم عمق به ضخامت‌ 10متر شده‌ست.
به‌طور خلاصه چنین برمی‌آید که در خلال پلئیستوسن فوقانی‌ و هولوسن زیرین،بخشهای کوهستانی شمالی و غربی ایران‌ تحت سلطهء رودخانه‌هایی بوده‌اند که بیشتر از زمان حاضر از آبهای‌ ذوب شدهء برفهای یخچالی تغذیه می‌شدند و این مجراها به دامنه‌های‌ بی‌درخت و پهناوری ختم می‌شدند،که قطعات آواری درشت دانه‌ ناشی از تخریب مکانیکی روی آنها را پوشانیده بود.مجراهای‌ رودخانه‌ای پرشاخه و گیس مانند بودند،نه به شکل مآندری.این‌ مجاری موجب تخریب و تجزیهء ماسه‌ها و رسوبات سنگ نشدهء درشت(با جورشدگی ضعیف)در جلگه‌های سیلابی و مخروط جدول 4:توالی رویدادهای ژئومورفیکی در ناحیهء کرمانشاه واقع در غرب مرکزی ایران‌ هماهنگ با افزایش نسبی دما در آغاز دورهء هولوسن و افزایش تدریجی پوشش گیاهی درختی در کوههای‌ زاگرس رسوبگذاری مواد درشت دانه‌ کاهش یافت.شکل جریانات رودخانه‌ای به حالت مآندری درآمد و این رودها به حمل رسوباتی پرداختند که ذرات ریزی داشتند و همه‌ ساله به بیرون کرانه‌های رودخانه‌ای سرازیر شده و جلگه‌های سیلابی‌ آبرفتی را تشکیل می‌دادند.به موازات گسترش مداوم پوشش گیاهی‌ حاصل از کاهش فرسایش تا هولوس میانی، تشکیل خاک نیز در رسوبات آبرفتی جلگه‌های سیلابی و مخروطافکنه‌ها انجام گرفت. شواهد پایداری و ثبات نسبی اشکال و مناظر زمین را در هولوسن‌ میانی به‌ندرت می‌توان یافت، به این دلیل که فرسایش تسریع یافته‌ای‌ احتمالا نهشته‌های قدیمی‌تر و درشت‌تر را به هم زده است.در بالاتر از لایه دگرشیبی، آبرفتهای دانه ریز در تمام مقاطع مورد مطالعه‌ به چشم می‌خورد.سن لایهء دانه ریز مزبور متناوبا جدیدتر از 700- 1800 میلادی تخمین زده می‌شود.با اینکه تغییرات اقلیمی را دلیل‌ این رسوبگذاری آبرفتی تشخیص داده‌اند  به نظر نمی‌رسد چنین استدلالی قانع‌کننده باشد. بویژه اینکه با توجه‌ به فشار ناشی از افزایش جمعیت و در نتیجه گسترش زمینهای‌ زیر کشت و چرای بی‌رویهء دامها در مناطق پایکوهی و کوهستانی، تغییر اقلیمی بعید به نظر می‌رسد.
پژوهش‌های آینده در مورد پدیده‌های آبرفتی در ایران به منظور بازشناسی رژیم های هیدرولوژیکی، در ارتباط با بازسازی شرایط آب و هوایی دیرینه نیازمند دانش بیشتری از نظر نوع بافت و ساختمان‌ رسوب می‌باشد. همچنین ملاحظهء سازمان یافتهء چینه‌بندی آبرفتهای‌ حوضه‌ها اجازه خواهد داد ترتیب حوادث ژئومورفولوژیکی در درون‌ حوضه‌ها مود مقایسه قرار گیرد.مهم اینکه تأثیر حوادث‌ هیدرولوژیکی کم‌سابقه را نباید از نظر دور نگه داشت. همچنین‌ نباید حتی در حوضه‌های مجاور به دنبال رابطه و همبستگی مؤثری‌ در بین توالی‌های ژئومورفیک گشت زیرا بسته به مورفولوژی منطقه، واکنش حوضه نسبت به رویدادهای جهانی می‌تواند تا حدّ زیادی تغییر پذیر باشد.
ژئومورفولوژی اقلیمی ایران شواهد ژئومورفولوژیک دگرگونیهای اقلیمی در ایران طی بیست هزار سال گذشته
نوشته‌ی : پروفسور یان ای بروکس
ترجمه‌ی: دکترعلی محمدخورشید دوست